سه شنبه ۲۰ مرداد ۰۵ | ۲۳:۲۸ ۶ بازديد
میشدند؛ و استخوانهای گواناکوها در اطراف زمین پخش شده بود. سرزمین مجاور این لنگرگاه، باز، پست و پوشیده از مراتع خوب اجنه غیر مسلمان به نظر دعانویس میرسید. این سرزمین با شیبی تدریجی، پنج نماز خواندن یا شش مایل تا پایین رشتهزمینهای مسطح امتداد دارد که قله آنها حدود هزار و طلسمات احضار پانصد فوت بالاتر از سطح دریا است. حتی یک درخت هم دیده نمیشد؛ تنها چند بوته شیاطین [16] یکنواختی منظره را مختل میکردند. به نظر میرسید که چمنها طلسم توسط اسبها شیطانی یا گواناکو چیده شدهاند جادو سیاه و در میان آنها بوتههای زغالاخته با میوههای رسیده ابجد و آبدار، هرچند
بسیار بیمزه، پراکنده بودند. روز بعد باد آنقدر شدید و نامساعد بود که اجازه پیشروی اعمال صالح به ما نمیداد. اوایل صبح یک کشتی صید ماهی آمریکایی که از مجمعالجزایر مادره د دیوس در مسیر خود به جزایر فالکلند بازمیگشت، در نزدیکی ما لنگر انداخت. آقای کاتلر، ناخدای کشتی، سوار کشتی ماجراجویی شد، شب و روز را با ما گذراند و اطلاعات علوم غریبه مفید زیادی در مورد ماهیت ناوبری و لنگرگاههای تنگه به من داد. او به من گفت که متون کهن یک مرد انگلیسی در کشتیاش هست که ناخدای تنگه است و مایل است به کشتی بپیوندد. من با کمال میل
پیشنهاد خدمات او را پذیرفتم. عصر، یک سرخپوست سوار بر اسب در حال رفت رمال و آمد به ساحل مشاهده شد، اما هوا مانع از فرستادن قایق تا صبح روز بعد شد، زمانی که ذکر ستوان کوک به ساحل رفت تا با او و دیگر سرخپوستانی که کمی پس از سپیده دم در ساحل ظاهر شده بودند، صحبت کند. هنگام پیاده شدن، آنها بدون فرشته کمترین بیاعتمادی از او استقبال کردند. آنها هشت یا ده نفر بودند دعا که شامل یک پیرمرد و همسرش، سه قدیس مرد جوان و بقیه کودکان بودند که همگی سوار بر اسب بودند.{17}اسبهای خوبی بودند.
زن که حدود پنجاه سال گلباف سن داشت، روی دعاگر تودهای از پوست نشسته بود و تکههایی دین دعا نویسی از گوشت تازه گواناکو و گوشت خشک اسب از آن آویزان بود. همه آنها در شنلهایی پیچیده شده بودند که عمدتاً از پوست گواناکو ساخته شده و با رگ و پی همان حیوان به هم دعا دوخته شده بودند. این شنلها به اندازه کافی بزرگ بودند که تمام بدن را بپوشانند. برخی از آنها از پوست «زوریلو» یا راسو، حیوانی شبیه گربه قطبی، اما ده برابر زنندهتر، و برخی دیگر از پوست پوما ساخته شده بودند. قدبلندترین سرخپوستان، به جز پیرمرد
که از اسب پیاده نمیشد، کمتر از شش فوت قد داشت. همه از نظر دعانویس ظاهری تنومند بودند و از نظر سر، طول بدن طلسم و عرض شانهها، جثه ارواح غولپیکری داشتند؛ بنابراین، وقتی سوار بر اسب بودند یا در قایق نشسته بودند، هم طلسم نویس قدبلند و هم درشت اندام به نظر میرسیدند. با توجه به اجزای ذکر دعا شده در بالا، جادو اندامهای انتهایی آنها بسیار کوچک و کوتاه بود، به طوری که هنگام ایستادن، جثه متوسطی دعانویس داشتند و کمبود تناسب گالیکش آنها توسط شنل که تمام بدن را میپوشاند فرشتگان و سر و پاها تنها قسمتهای نمایان
شیاطین بودند، پنهان میشد. فاضل آباد وقتی آقای کوک به خشکی رسید، چند مدال [17] به پیرترین مرد و زن اهدا کرد ؛ مذهب و آنها را به گردنشان آویخت. با ایجاد حس دوستی، بومیان از اسب پیاده شدند و حتی به افراد ما اجازه دادند بدون ابراز کوچکترین ناراحتی، با بهرهگیری رایگان از خوشخلقیشان، سوار اسبهایشان شوند. آقای کوک به ارتفاعات رفت، از آنجا منظرهی واضحی از تنگهی دوم و جزیرهی الیزابت داشت، جایی که به سرخپوستانی که تعویذ او را همراهی میکردند توضیح داد که ما به آنجا میرویم. آقای کوک با سه نفر از بومیان که آنها را
ترغیب کرده بود با ما به جزیره الیزابت بروند به کشتی بازگشت؛ قرار بود بقیه به استقبال آنها بروند علوم غریبه و گوشت گواناکو برای ما تهیه کنند، ترتیبی که بزرگان خانواده پس از آن داده بودند.{18}با اصرار فراوان، موافقت شد. در ابتدا آنها با سوار شدن همراهانشان با ما مخالفت کردند، مگر اینکه برای امنیت آنها گروگان جفر بگذاریم؛ اما چون این پیشنهاد رد شد، آنها دیگر اصرار نکردند و سه مرد جوان سوار شدند. آنها با شادی و آواز فرشتگان خواندن سوار کشتی شدند. در حالی موکل جن که کشتی در حال حرکت بود، به ساحل رفتم و به تعداد
بیشتری از سرخپوستان که در ساحل بندر گز منتظر بودند، رسیدم. وقتی قایق من به ساحل رسید، طلسم آنها را سوار کردند و در یک مکان جمع کردند. با کمال تعجب شنیدم دعانویس ابطال کردن جادو که زن به زبان اسپانیایی با من صحبت کرد، هرچند که
بسیار بیمزه، پراکنده بودند. روز بعد باد آنقدر شدید و نامساعد بود که اجازه پیشروی اعمال صالح به ما نمیداد. اوایل صبح یک کشتی صید ماهی آمریکایی که از مجمعالجزایر مادره د دیوس در مسیر خود به جزایر فالکلند بازمیگشت، در نزدیکی ما لنگر انداخت. آقای کاتلر، ناخدای کشتی، سوار کشتی ماجراجویی شد، شب و روز را با ما گذراند و اطلاعات علوم غریبه مفید زیادی در مورد ماهیت ناوبری و لنگرگاههای تنگه به من داد. او به من گفت که متون کهن یک مرد انگلیسی در کشتیاش هست که ناخدای تنگه است و مایل است به کشتی بپیوندد. من با کمال میل
پیشنهاد خدمات او را پذیرفتم. عصر، یک سرخپوست سوار بر اسب در حال رفت رمال و آمد به ساحل مشاهده شد، اما هوا مانع از فرستادن قایق تا صبح روز بعد شد، زمانی که ذکر ستوان کوک به ساحل رفت تا با او و دیگر سرخپوستانی که کمی پس از سپیده دم در ساحل ظاهر شده بودند، صحبت کند. هنگام پیاده شدن، آنها بدون فرشته کمترین بیاعتمادی از او استقبال کردند. آنها هشت یا ده نفر بودند دعا که شامل یک پیرمرد و همسرش، سه قدیس مرد جوان و بقیه کودکان بودند که همگی سوار بر اسب بودند.{17}اسبهای خوبی بودند.
زن که حدود پنجاه سال گلباف سن داشت، روی دعاگر تودهای از پوست نشسته بود و تکههایی دین دعا نویسی از گوشت تازه گواناکو و گوشت خشک اسب از آن آویزان بود. همه آنها در شنلهایی پیچیده شده بودند که عمدتاً از پوست گواناکو ساخته شده و با رگ و پی همان حیوان به هم دعا دوخته شده بودند. این شنلها به اندازه کافی بزرگ بودند که تمام بدن را بپوشانند. برخی از آنها از پوست «زوریلو» یا راسو، حیوانی شبیه گربه قطبی، اما ده برابر زنندهتر، و برخی دیگر از پوست پوما ساخته شده بودند. قدبلندترین سرخپوستان، به جز پیرمرد
که از اسب پیاده نمیشد، کمتر از شش فوت قد داشت. همه از نظر دعانویس ظاهری تنومند بودند و از نظر سر، طول بدن طلسم و عرض شانهها، جثه ارواح غولپیکری داشتند؛ بنابراین، وقتی سوار بر اسب بودند یا در قایق نشسته بودند، هم طلسم نویس قدبلند و هم درشت اندام به نظر میرسیدند. با توجه به اجزای ذکر دعا شده در بالا، جادو اندامهای انتهایی آنها بسیار کوچک و کوتاه بود، به طوری که هنگام ایستادن، جثه متوسطی دعانویس داشتند و کمبود تناسب گالیکش آنها توسط شنل که تمام بدن را میپوشاند فرشتگان و سر و پاها تنها قسمتهای نمایان
شیاطین بودند، پنهان میشد. فاضل آباد وقتی آقای کوک به خشکی رسید، چند مدال [17] به پیرترین مرد و زن اهدا کرد ؛ مذهب و آنها را به گردنشان آویخت. با ایجاد حس دوستی، بومیان از اسب پیاده شدند و حتی به افراد ما اجازه دادند بدون ابراز کوچکترین ناراحتی، با بهرهگیری رایگان از خوشخلقیشان، سوار اسبهایشان شوند. آقای کوک به ارتفاعات رفت، از آنجا منظرهی واضحی از تنگهی دوم و جزیرهی الیزابت داشت، جایی که به سرخپوستانی که تعویذ او را همراهی میکردند توضیح داد که ما به آنجا میرویم. آقای کوک با سه نفر از بومیان که آنها را
ترغیب کرده بود با ما به جزیره الیزابت بروند به کشتی بازگشت؛ قرار بود بقیه به استقبال آنها بروند علوم غریبه و گوشت گواناکو برای ما تهیه کنند، ترتیبی که بزرگان خانواده پس از آن داده بودند.{18}با اصرار فراوان، موافقت شد. در ابتدا آنها با سوار شدن همراهانشان با ما مخالفت کردند، مگر اینکه برای امنیت آنها گروگان جفر بگذاریم؛ اما چون این پیشنهاد رد شد، آنها دیگر اصرار نکردند و سه مرد جوان سوار شدند. آنها با شادی و آواز فرشتگان خواندن سوار کشتی شدند. در حالی موکل جن که کشتی در حال حرکت بود، به ساحل رفتم و به تعداد
بیشتری از سرخپوستان که در ساحل بندر گز منتظر بودند، رسیدم. وقتی قایق من به ساحل رسید، طلسم آنها را سوار کردند و در یک مکان جمع کردند. با کمال تعجب شنیدم دعانویس ابطال کردن جادو که زن به زبان اسپانیایی با من صحبت کرد، هرچند که
- ۰ ۰
- ۰ نظر
همهچیز درباره دعانویس جلفا از صفر تا صد