پارس آباد

۵ بازديد
بین ببرم، و به همین دلیل است که از شما خواهش می‌کنم طلسم توجه کنید و از طریق سر جورج، به افتخار یکی از اعضای خانواده، خواهش می‌کنم که به من بگویید این سربازی به کجا فرستاده شود. با امید به اینکه روزی شایسته‌ی نظر خوب شما باشم، با نهایت احترام، همچنان [اینجا] باقی می‌مانم. اس. ترنر. ترنر آزادانه پول خرج می‌کرد، و اغلب وقتی که توانایی مالی‌اش را نداشت. او جایگاه اجتماعی مهمی داشت: او پسر یک قاضی شهرستان بود؛ در دانشگاه خود را ممتاز کرده بود؛ [صفحه ۹۸]او به حرفه‌ی پارس آباد شرافتمندانه‌ای تعلق داشت. او متولیِ توافق‌نامه‌های ازدواج بود.

او «دوست لرد داونشایر» بود! اگر او همچنان به خوبی از ماسک خود استفاده می‌کرد، چرا نباید آرزو می‌کرد که حداقل در آمریکا به مقام والای همکار و هم‌زندانیِ فقیدش، توماس آدیس طلسم نویس اِمِت، دست یابد؟ کسی که سرانجام اِمِت با برگزاری مراسم تشییع جنازه‌ی عمومی و ساخت بنای یادبودی با کمک‌های مردمی، به او ادای احترام جادو و طلسمات کرد؟ «دفترچه راهنمای دوبلین» برای سال ۱۸۰۴، آدرس ساموئل ترنر را در آن شهر، خیابان سنت استفان، پلاک ۵۸، توصیف می‌کند. این کتاب باید در طول سال قبل گردآوری شده باشد و بهترین دعانویس شهر ممکن است دولت ایرلند در سال ۱۸۰۸ او را به دوبلین منتقل کرده باشد، با هدف بررسی افکار کسانی اشنویه که در شورش امت در آن سال نقش داشتند.

تا همان شب فوران آن، در ژوئیه ۱۸۰۸، وجود یک آتشفشان خاموش مورد سوءظن قرار نگرفته بود. پس از تلاش‌های بیهوده برای محکوم کردن و اعدام تندی، ترنر به محله قدیمی خود بازگشت.[248] دولت ایرلند به هیچ وجه برای شورش امت آماده نبود. جای طلسم تعجب نیست که ویکهام، با تجربه‌ای که کسب کرده بود، بهترین دعانویس شهر از اینکه این راز به این خوبی پنهان مانده بود، ابراز شگفتی کرد. وزیر امور خارجه با حیرت فریاد زد که تصور اینکه چنین تدارکی برای انقلاب بتواند در آغوش مقر حکومت، بدون کشف شدن، برای این مدت طولانی انجام شود، در حالی که هر یک از اعضای گروه می‌توانستند با افشای این توطئه ثروت خود را به دست آورند؛ و در همان تکاب زمان، در حضور آقای استافورد و دو آقای طوطی، جان و

... اظهار داشت: [صفحه ۹۹]ویلیام، گفت که به این دلیل که اکثر آنها مکانیک یا کارگر بودند، این موضوع تا این حد پنهان نگه داشته شده بود؛ و گفت که اگر طبقات بالاتر جامعه با هم در ارتباط بودند، آنها به خاطر منفعت خود، نقشه را فاش می‌کردند.[249] ترنر بی‌درنگ به حرکت درآمد: اما چگونه؟ او را در همان زندانی می‌بینیم که گروهی از زندانیان ایالتی، که بسیاری از آنها در سال ۱۷۹۸ فعال بودند، در آن زندانی بودند. همه روزانه طلسم نویس برای ورزش در حیاط زندان کیلمینهام جمع می‌شدند و از هر فرصتی کمال شهر برای بهترین دعانویس شهر گفتگو برخوردار بودند. خود رابرت امت تا روز اعدامش در اینجا محبوس بود.

دعا پس از اعدام، اعدام چند نفر از همدستان او نیز انجام شد. بیایید به گذشته نگاه کنیم. حکومت نظامی اعلام شد؛ آرامش مطلق حکمفرما شد. اکنون ترنر مخفیانه در حال رفتن به دفتر وزیر امور خارجه، قلعه دوبلین، ردیابی می‌شود. او که بهترین دعانویس شهر مشتاق است از نوشتن نامه، به خصوص با امضای واقعی، اجتناب کند، به دنبال وسیله امن‌تر ارتباط شفاهی می‌گردد. آقای جادو و طلسمات مارسدن دیده نمی‌شود؛ او درست در همان زمان مشغول مذاکره با رئیس دفتر دادستانی سلطنتی طلسم نویس است. ترنر متن زیر را می‌نویسد و طلسم ارسال می‌کند؛ هیچ امضایی ضمیمه نشده است، اما کاغذ و ضمیمه توسط مارسدن، «آقای ساموئل ترنر»، تأیید شده فردیس است: با توجه به اینکه دادستان کل فقط با شماست، اجازه می‌دهم نامه آقای بال را برایتان دعا ارسال کنم، اما مایلم در

مورد مسائل دیگری صحبت کنم. نامه گروهبان بال تاریخ دارد خیابان تمپل، ۳ اکتبر ۱۸۰۳. من طلسم نویس قانون پارلمان را بررسی کرده‌ام و بررسی کرده‌ام که چگونه باید اقدام کنید تا اثر حکم توقیف اموال علیه شما از بین برود. هیچ چیز جز یک قانون پارلمانی که قانون قبلی را تا جایی که به شما مربوط می‌شود، لغو کند، برای شما کافی نخواهد بود تا بتوانید در دادگاه‌های دادگستری ما برای اموال خود اقامه دعوی کنید. فکر می‌کنم شما اشاره کردید که طرح دیگری به عنوان طرح کافی پیشنهاد شده است. اگر به من اطلاع دهید که طلسم نویس آن چیست، من با دقت فراوان آن طلسم را بررسی خواهم کرد.

[صفحه ۱۰۰] بهترین دعانویس شهر اینکه مارسدن و دادستان کل چگونه این مشکل را حل کردند، هیچ مکاتبه‌ای برای نشان دادن وجود

درگز

۴ بازديد
سنت جیمز، پیکدیلی به نمایش گذاشته شده و توسط شاگردانش نیز تقلید شده است، از ردیف‌هایی از ستون‌های کوچک که فضای داخلی را به راهروها تقسیم می‌کنند و سقف‌های طاق‌دار را نگه می‌دارند. این ستون‌ها همچنین برای پشتیبانی از گالری‌ها ساخته شده‌اند. معماران از یکی از کلیساهای شهر رن، این کلیسای سنت استفان، والبروک، که از بیرون، پست و بی‌اهمیت به نظر می‌رسد، به وجد آمده‌اند. جادو و طلسمات یکی از آنها می‌گوید: «اگر نمای بیرونی و برج ناقوس این کلیسا از ظرافت و آراستگی بی‌نظیری برای آن دوران برخوردار است، فضای داخلی آن است که شهرت آن را تشکیل می‌دهد. اگرچه یک سلول ساده محصور در چهار دیوار است، اما رام بودن آن شکل...{۲۳۵}کاملاً درگز در پشت چیدمان منحصر به فرد و متنوع شانزده ستون خود ناپدید می‌شود.

آنها تقریباً هر زیبایی طرحی را که در تمام کلیساهای دعا جامع اروپا یافت می‌شود، بازتولید و متحد می‌کنند. اکنون آنها صلیب لاتین را با شبستان، جناح و محراب آن تشکیل می‌دهند. و بلافاصله کل فضا را به پنج راهرو تقسیم می‌کنند که به طور منظم از مرکز به طرفین کاهش می‌یابند. دوباره در وسط، یک جادو و طلسمات آپارتمان مربعی با فرورفتگی‌هایی در تمام اضلاع آن می‌بینیم - یک طلسم مربع، نه، یک هشت ضلعی - نه، یک دایره. در هر نگاه، وقتی به پیشانی یا طاق‌های بالای طلسم آن یا گنبد همه‌جانبه نگاه می‌کنیم، تغییر می‌کند. فریمان با همان تنوع هماهنگ، هر شکل سقف را دعا به طور همزمان گرد هم آورده‌ایم - مسطح، دوربین‌دار، منقاری، آویزدار، گنبدی - اما بدون هیچ سردرگمی.

دعا تناسب با مقصد آن کامل است. هر چشمی می‌تواند کشیش را ببیند و هر گوشی در هر بخش از مراسم در فاصله شنوایی از او قرار دارد. این زیباترین اتاق موعظه بهترین دعانویس شهر است. و اگرچه فقط یک طرح اولیه است و فقط با یک ساختمان تقلبی اجرا شده است، اگر به جای روحیه کارفرمایانش، با روحیه رن اجرا شود، کامل‌ترین معابد پروتستان را تشکیل می‌دهد. رالف، نظرآباد منتقد هنری صد و پنجاه سال پیش، در طلسم نویس مورد این کلیسا اظهار داشت که «این کلیسا در سراسر اروپا مشهور بود و به حق شاهکار رن محسوب می‌شد. شاید خود ایتالیا نتواند هیچ ساختمان مدرنی بسازد که از نظر سلیقه یا تناسب با این کلیسا رقابت کند: هیچ زیبایی وجود ندارد که این مکان بتواند آن را بپذیرد و در اینجا در

کمال کمال خود یافت نشود.» معماران از نبوغ این چیدمان لذت می‌برند؛ زیرا تمام سقف و گنبد توسط ستون‌ها پشتیبانی می‌شوند و کاملاً مستقل از دیوارهای اصلی هستند. باید به خاطر داشت که این بنا قبل از ساخت شاهین شهر عمارت فعلی ساخته شده است؛ عمارتی که بخش زیادی از نور ورودی را که رن برای روشن کردن طلسم ستون‌ها و طاق‌های بلند خود پیش‌بینی می‌کرد، از خود جادو و طلسمات عبور داده است. متولیان وحشی کلیسا زمانی حتی می‌خواستند پنجره‌های یک طرف را جادو و طلسمات مسدود کنند، اما مانع این کار شدند. مناره‌های کلیسای رن - سنت جیمز. به راحتی می‌توان بهترین دعانویس شهر زیبایی فضای داخلی را که به لطف ظرافت گنبد مرکزی است و به نظر می‌رسد به راحتی جادو و طلسمات بر روی این ستون‌های گروه‌بندی شده قرار گرفته است، تفسیر کرد.

اما بازدیدهای بعدی از کلیسا، نقص‌های ناشی از روش‌های مدرن را بیشتر و بیشتر آشکار می‌کند.{۲۳۶}و به اصطلاح بهبودها. آشکار شدن پایه‌های بلند ستون‌ها، با کنار زدن نیمکت‌ها، این تصور را ایجاد می‌کند که بازدیدکننده مشگین شهر پایین‌تر از سطح کف قرار دارد. ستون‌ها اکنون "کوتاه" به نظر می‌رسند، گویی زمین پاکسازی شده و پایه‌های آنها نمایان شده است. معرفی رنگ‌آمیزی پر زرق و برق به این کلیسا و کلیسای مجاور سنت مری وولنوث، تأثیر معماری را بسیار کاهش داده، جزئیات را چند برابر کرده و سادگی کل را از بین برده است. واضح است که یک رنگ یکنواخت، به عنوان نمادی از رنگ سنگ، طلسم همان طلسم نویس چیزی است که مورد نیاز است.

این بافت جذاب، جذابیت بیشتری در ارگ باشکوه طلسم نویس و گلدار دارد، با گالری و درگاه زیر آن که یک سازه را تشکیل می‌دهند، همه از تیره‌ترین و محکم‌ترین چوب بلوط، که یادآور چیزی است که در برخی از کلیساهای فلاندری دیده می‌شود. سنت استیفن، والبروک. همانطور که در کنار عمارت ایستاده‌ایم، در کنار خود کلیسایی زیبا با طرح ایتالیایی می‌بینیم که به شکلی زیبا در گوشه دو خیابان واقع شده است. وارد می‌شویم و خود را در یک تالار مربع شکل با تناسبات زیبا می‌یابیم که با قرنیزها، ستون‌ها طلسم و کنده‌کاری‌های بلوط به طرز غنی تزئین شده است.

اهر

۵ بازديد
نفیسی از صفحات حکاکی شده که در دوران اوج آن منتشر شده است، می‌توانیم بفهمیم. فضای داخلی در اوایل قرن سوخته و بازسازی شد، اما نه با همان شکوه. بنابراین، تاریخچه‌ی عجیبی دارد - به عنوان دعا یک خانه اپرا و مکانی برای سرگرمی برای اجتماعات استفاده می‌شده است. سرهنگ گرویل، مرد مشهور مد در دوران شریدان،بسیار نگران جادو و طلسمات سرنوشت خود بود. در واقع، تاریخچه‌ای از میدان‌های لندن جذابیت فوق‌العاده‌ای خواهد داشت.{۱۷۲}و عاشقانه، دعا و جزئیات عجیب و غریب زیادی با آنها مرتبط است. برای مثال، چه کسی می‌داند که عمارت‌های بسیار باشکوه و محترم اطراف میدان راسل در واقع از خود میدان ساخته شده‌اند؟ - آجرها از گودالی ملکان عظیم که در مرکز حفر شده بود، به دست می‌آیند که هنوز در یک گودال قرار دارد.

حال و بهترین دعانویس شهر هوای میدان پورتمن قبلاً به خاطر سرسبزی و لطافت فوق‌العاده‌اش شهرت داشت، و خانم مونتاگو - که در یکی از خانه‌های گوشه‌ای زندگی می‌کرد و دودکش‌هایش را در آنجا تمیز می‌کرد - می‌گفت که "اینجا مون‌پلیه انگلستان است." یکی از اصیل‌ترین و واقعاً قدیمی‌ترین میدان‌ها، میدان برکلی است - جایی که درختان باستانی هستند و شاخه‌هایشان تا نزدیکی زمین گسترده شده‌اند. چمن‌ها بسیار غنی و سبز به نظر می‌رسند، گویی مدت‌هاست که دراز کشیده‌اند. از یک روز آفتابی، سایه‌ای که عجب شیر شاخه‌ها روی چمن انداخته‌اند، جلوه‌ای بسیار زیبا دارد. به نظر می‌رسد که در یک پارک قدیمی قدم می‌زنیم و هوایی آرام و خلوت وجود دارد.

این جلوه‌های کوچک جادو و طلسمات توسط مسافران بی‌تفاوت شهر نادیده گرفته طلسم می‌شوند. میدان بلگریو تنها بهترین دعانویس شهر به سال ۱۸۲۵ برمی‌گردد و کار آقایان کوبیت است، خانه‌هایی که توسط یک ایتالیایی طراحی شده‌اند. میدان هانوفر و خیابان جورج مجاور، مطمئناً یکی از قابل توجه‌ترین و شاخص‌ترین بخش‌های لندن است، به دلیل خانه‌های قدیمی تقریباً زیبا. این خانه‌ها در وضعیت خوبی هستند، اما این مکان آنقدر آشناست که شاید کمتر کسی به آنها توجه کرده باشد. قدمت این میدان و خیابان به سردرود زمان جورج اول برمی‌گردد و گفته می‌شود که "نمونه‌های زیادی از سبک معماری آلمانی را در خانه‌های شخصی نشان می‌دهد." در واقع، ما فقط باید جلوی برخی از خانه‌ها در انتهای بالایی خیابان جورج مکث کنیم تا حقیقت این را ببینیم.

در داخل، نمونه‌های زیبایی از راه پله‌ها و قاب‌بندی‌ها وجود دارد. «منظره خیابان جورج، از انتهای بالایی میدان، یکی از جالب‌ترین مناظر در کل شهر است؛ کناره‌های میدان، محوطه وسط، شکاف‌های ساختمانی که ورودی چشم‌انداز را تشکیل می‌دهند، خود چشم‌انداز، اما مهم‌تر از همه، نمای زیبای رواق کلیسای سنت جورج، همگی شرایطی هستند که در زیبایی با هم متحد می‌شوند و صحنه را بی‌نقص می‌کنند.» آقای مالتون می‌گوید: طلسم نویس «این منظره بیش از هر منظره دیگری در لندن، حال و هوای یک صحنه ایتالیایی را دعا دارد.» خانه هاروود، در ضلع شمالی میدان، برای دوک فقید راکسبورگ ساخته شد، اما توسط لرد هاروود خریداری شد: همانطور که در نگاه اهر اول دیده می‌شود، توسط خانواده آدامز طراحی شده است.

این خانه‌های بلند خیابان جورج، با رنگ‌های شاد و روشن، پنجره‌های بلند، دارای راه‌پله‌های زیبا و جادار با تنوع بی‌نهایت، دیوارهایی با قاب‌های زیبا و تزئینات غنی و مهم‌تر از همه، سقف‌های زیبا هستند که به طرز استادانه‌ای با گچ‌بری‌های قدیمی ساخته شده‌اند. در برخی از خانه‌ها، دیوارهای اتاق جادو و طلسمات پذیرایی با مدال‌هایی با برجستگی کم از الگوی وِجوود تزئین شده‌اند. این گچ‌بری قدیمی اکنون یک هنر گمشده و زیبا است. آقای آیتچسون، معمار جادو و طلسمات برجسته، اخیراً اصول واقعی آن را توضیح آذرشهر داده است که کاملاً با سیستم مدرن مغایرت دارد.یکی از{۱۷۳} میدان برکلی. طلسم {۱۷۴} جذاب‌ترین خانه‌های اینجا باشگاه هنر است - نمونه‌ای زیبا و جالب، با سقف‌های نسبتاً گلدار که نمایانگر کارهای بسیار ظریف، دودکش‌های مرمرین منبت‌کاری‌شده‌ی ظریف و یک راه‌پله «روان».

اگرچه عمارت کوچکی است، اما آن حال و هوای عجیب و جادار را ارائه می‌دهد که ناشی از حس تناسبی است که به درستی احساس و اجرا شده است. هنگام گشت و گذار در منطقه‌ی نزدیک میدان هانوفر، جایی که به نظر می‌رسد بهترین دعانویس شهر الهام‌بخش این اثر همان مکتب معماران بوده است، به خانه‌ای متظاهر برخوردم که بسیاری از کاوشگران آن را نادیده می‌گیرند دعا و مطمئناً از توجه یک مسافر بی‌دقت دور مانده است. در بالای خیابان اولد برلینگتون، عمارتی بزرگ، یک بلوک مرکزی و دو بال وجود دارد که اکنون طلسم نویس به عنوان دو یا سه موسسه‌ی مجزا عمل می‌کند.

ماکو

۴ بازديد
طاق باید همان جایی که بود، باقی می‌ماند، حتی اگر جدا از بقیه قرار داشت. این یک بنای تاریخی بود. این شیطنت اکنون انجام شده و به نظر جبران‌ناپذیر می‌رسد. از میان پرده، می‌توانیم در میان درختان، مجسمه برنزی بزرگی را ببینیم که «توسط جادو و طلسمات بانوان انگلستان» به افتخار فاتح واترلو ساخته شده است. از زمان ریخته‌گری آن، همیشه شوخی‌های بی‌ادبانه‌ای علیه «بانوان انگلستان» خاصی که تصمیم گرفته بودند این پیکر برهنه را به عنوان نشانه‌ای از تحسین خود ارائه دهند، وجود داشته است. با این حال، آقای ماکو کروکر، یک بار، با مرور روایت یک فرانسوی از سفرش به لندن، از بانوان زیبارو دفاع کرد: «بگذارید مشخص شود که طلسم بانوان انگلستان هیچ ارتباطی با انتخاب این تصویر گستاخانه نداشته‌اند.

همانطور که ما معتقدیم، هر دو اثر، کار یک کمیته خود منتخب هستند که شک داریم حتی یک خانم هم در آن حضور داشته باشد؛ و شنیده‌ایم که کل ماجرا توسط هنرمند و شش هنرمند آماتور که اهمیت کمی به بانوان یا ... می‌دادند، شاهین دژ مطرح شده است.»{79}ولینگتون، یا یک بنای یادبود پیروزی، اما از ایده نصب کپی مجسمه‌ای که در رم تحسینش کرده جادو و طلسمات بودند، در لندن طلسم نویس مسحور شدند. در نزدیکی آن، خانه‌ی «دوک آهنین» قرار دارد. چند نفر از «ساکنان مسن‌تر» به یاد خواهند دعا آورد که چگونه بی‌رحمانه، پس از آنکه تمام پنجره‌هایش توسط جمعیت شکسته شد، کرکره‌های آهنی خود را تا روز مرگش، یعنی بیست و پنج سال، پایین نگه داشت، و یک بار وقتی جمعیت با فریادهای تملق‌آمیز او را بدرقه کردند، به آنها اشاره‌ی

معناداری کرد. طلسم این یک سرزنش خوب بود. در اینجا به مجسمه بایرون نقده می‌رسیم، چیزی شبیه به یک بچه مدرسه‌ای، با کت و شلوار، که دعا روی یک تکه فلز مثلثی شکل نشسته و یک سگ بیچاره دارد. مطمئناً این ایده‌آل شاعر شریف نیست. به جای اینکه با نگاهی احترام‌آمیز متوقف شویم و به چایلد هارولد فکر کنیم، فقط بهترین دعانویس شهر از خود می‌پرسیم که این تکه عجیب و غریب پانتومیم چه معنایی دارد. پایه مجسمه به "کیک صابون گلابی" تشبیه شده است. این اثر بلتِ سابقاً مشهور است که از کمیته‌ای طلسم نویس از اشراف و آقایان باسلیقه سفارش ساخت آن را دریافت کرده طلسم نویس است.

در دادگاه ادعا شد که ورهیدنی طرح یا نقاشی طرح را ارائه داده پیرانشهر است و در این مورد، بحث و جدل، بازجویی و غیره زیادی وجود داشت. کسانی که مایلند ببینند این ورهیدن چه کاری می‌تواند انجام بهترین دعانویس شهر دهد، می‌توانند دو چهره زن برازنده را که بر فراز درب ساختمان زیبای نمایشگاه آبرنگ جدید در پیکدیلی قرار دارند، بررسی کنند که در واقع " درجا " حکاکی شده‌اند، همانطور که گفته می‌شود - یک شاهکار دشوار. به سمت نایتسبریج، دو عمارت بزرگ را می‌بینیم که در دو طرف ورودی پارک قرار دارند. یکی از آنها که مدت‌ها بدون مستاجر مانده بود، لقب جبل الطارق را به خود گرفت، زیرا «هرگز اشغال نشد».

در اینجا، هادسون، سفته‌باز مشهور سابق، نمونه‌ای خارق‌العاده هادیشهر از ورشکستگی مالی و عشق و عاشقی زندگی می‌کرد. داستان «سلطان راه‌آهن»، همانطور که او را صدا می‌زدند، پستی زندگی شیک را نشان بهترین دعانویس شهر می‌داد و داستان‌های زیادی از چاپلوسی‌ها و ستایش‌های خانم‌های بزرگ رواج داشت. شوخی‌هایی که قبلاً بهترین دعانویس شهر در مورد گفته‌ها و کارهای همسرش رواج داشت، اکنون فراموش شده‌اند، که «آشفتگی سنگ قبر» خارق‌العاده و بدیع او حتی از نمونه‌های اولیه معروفش بهتر بود. سقوط این میلیونر به همان اندازه ناگهانی و سریع بود که ظهورش. بر حسب یک تصادف عجیب، یکی از خانه‌های بزرگ نزدیک در میدان گروسونور، همان که برای اقامت مارکی وست‌مینستر ساخته شده بود، اما هرگز توسط او اشغال نشد، در طول جنگ فرانسه توسط یک سفته‌باز غول‌پیکر دیگر - دکتر ...

- اجاره داده شد. استروسبرگ، که او هم سلطان راه‌آهن بود - سقوطش در سراسر اروپا طنین‌انداز شد. عمارت آلبرت گیت اکنون سفارت فرانسه است. این دو خانه بزرگ به شکلی دلپذیر با لیدی مورگان مرتبط هستند. وقتی او تقریباً همزمان با تاجگذاری برای زندگی به خیابان ویلیام آمد، آقای کوبیت تازه منطقه بلگراویان را در دست گرفته بود، اما جاده جلوه‌ای بسیار متفاوت از آنچه اکنون بهترین دعانویس شهر دارد، داشت. اینجا ورودی به پارک وجود نداشت و نیازی هم به آن نبود، زیرا هیچ کس نمی‌خواست وارد شود.{80}به جز خود لیدی مورگان - که دلیل خوبی طلسم هم داشت. کارخانه بزرگ آبجوسازی کنون با دودکشی دودزا وجود داشت؛ میخانه‌ها طلسم هم به وفور وجود داشتند، همانطور که الان هم هستند.

فاروج

۵ بازديد
واقعی از ابزارهای هولکامب توسط ستاره‌شناسان آشکار نشده است. شاید این واقعیت که شواهدی از تاریخچه‌ی برجسته‌تر برخی از ابزارهای فیتز داریم، مدیون پیشرفت سریع نجوم آمریکا پس طلسم از سال 1840 باشد. همچنین باید به یاد داشت که هولکامب در تلسکوپ‌های بازتابی هرشل تخصص داشت. از سوی دیگر، فیتز تلسکوپ‌های بازتابی کمی می‌ساخت. او در تلسکوپ‌های آکروماتیک که به صورت استوایی نصب می‌شدند، تخصص داشت، نوعی از ابزار که در آن طلسم زمان بیشترین تقاضا را در بین ستاره‌شناسان حرفه‌ای داشت. برخی از ابزارهای فیتز تاریخچه‌های جداگانه‌ای داشتند و با جادو و طلسمات رویدادهای مهم نجوم مرتبط بودند. یکی از آنها در سال ۱۸۴۹ در سفر فاروج اکتشافی نجومی شیلیایی لیوت جیمز ام.

گیلیس گرفته شد. دیگری توسط ال. ام. رادرفورد در عکاسی نجومی تاریخی خود در دانشگاه کلمبیا مورد استفاده قرار گرفت. یکی از آنها جادو و طلسمات که برای رصدخانه آلگنی ساخته شده بود، هنوز در آن موسسه مورد استفاده قرار می‌گیرد. از دفتر حساب‌های او چنین برمی‌آید که فیتز تلسکوپ‌های زیادی ساخته و برخی طلسم از آنها در مکان‌های عجیبی پیدا شده‌اند. عدسی یکی از تلسکوپ‌های شکستی او چند سال پیش در کارولینای جنوبی پیدا شد که به عنوان جایگزین عدسی در چراغ جلو خودرو استفاده می‌شد![8] در سال 1958، نویسنده در یک دانشگاه شرقی، یکی دیگر از تلسکوپ‌های شکستی خود را که در دستگاهی دعا که در آزمایش‌های دانشجویان تحصیلات تکمیلی آشخانه استفاده می‌شد، به کار رفته بهترین دعانویس شهر بود، مشاهده کرد.

از جمله کسانی که حدود سال ۱۸۴۵ شروع به ساخت تلسکوپ کردند، می‌توان به نقاش پرتره، آلوان کلارک، اشاره کرد که بعدها به یکی از برجسته‌ترین سازندگان جادو و طلسمات تلسکوپ در جهان تبدیل شد. گفته می‌شود کلارک اولین بار حدود سال ۱۸۴۴ به ساخت عدسی و آینه علاقه‌مند شد و به عنوان ساکن کمبریج، ماساچوست، سه سال بعد از تلسکوپ شکستی طلسم نویس بزرگ ۱۵ اینچی نصب شده در هاروارد الهام گرفت. اولین تشویق او از سوی ستاره‌شناس بریتانیایی، دبلیو آر داوز، بود که با او در مورد مشاهدات اسفراین مربوطه مکاتباتی داشت و در سال ۱۸۵۱ یک تلسکوپ شکستی ۷.۵ اینچی به او فروخت.

سال بعد، او به همراه پسرانش، شرکت آلوان کلارک و پسران را تأسیس کرد، نامی که بعدها به یکی طلسم از مشهورترین‌ها در زمینه ساخت تلسکوپ تبدیل شد. در حالی که هولکامب نشان داده بود که تلسکوپ‌ها را دعا می‌توان در این کشور ساخت، و فیتز نشان داده بود که ابزارهای آمریکایی برای نیازهای ستاره‌شناس حرفه‌ای کافی هستند، کلارک ثابت کرد که ابزارهای آمریکایی می‌توانند دعا از نظر تجاری با بهترین‌های جادو و طلسمات ساخته شده در اروپا رقابت کنند. در سال بهترین دعانویس شهر ۱۸۶۲، آلوان کلارک بردسکن و پسران، ساخت یک تلسکوپ شکستی ۱۸.۵ اینچی را تکمیل کردند که برای استفاده در ...

بسیار بلند بود.[159] رصدخانه دیربورن. این رصدخانه اکنون در آسمان‌نمای آدلر قرار دارد. تلسکوپ شکستی ۳۶ اینچی معروف رصدخانه لیک در سال ۱۸۸۷، سال مرگ کلارک، تکمیل شد و پسرانش به ساخت تلسکوپ شکستی طلسم نویس ۴۰ اینچی یرکس (۱۸۹۷) ادامه دادند که هنوز هم بزرگترین تلسکوپ شکستی ساخته شده تاکنون است. بی‌شک کلارک از فیتز خوش‌شانس‌تر بود، چه به خاطر عمر طولانی‌ترش، چه به خاطر همکاری‌اش بهترین دعانویس شهر با وارنر و سوازی در ساخت پایه‌ها و چه به خاطر تداومی که پسرانش به کارش دادند. بیایید لحظه‌ای به دهه ۱۸۴۰ دعا و جان براشیر، پسر ۹ ساله پنسیلوانیایی، برگردیم که اولین فرصت نگاه کردن از طریق یک خواف تلسکوپ شکستی کوچک را توسط سازنده‌اش، اسکوایر ومپلر از مک‌کیسپورت، به او داده شد.

براشیر به یک مکانیک حرفه‌ای تبدیل شد، اما علاقه‌اش به نجوم را حفظ کرد که بهترین دعانویس شهر باعث شد در سال ۱۸۷۲ یک تلسکوپ شکستی آکروماتیک ۵ اینچی بسازد و متعاقباً این ابزار را به ساموئل پیرپونت لانگلی نشان دهد.[9] سپس مدیر رصدخانه‌ی جادو و طلسمات الیگنی شد. براشیر با تشویق لانگلی به ساخت یک تلسکوپ بازتابی 12 اینچی ادامه داد و در سال 1880 تصمیم گرفت که به تجارت تلسکوپ‌سازی بپردازد. او متعاقباً، در میان تلسکوپ‌های دیگر، در سال طلسم نویس 1906 یک تلسکوپ بهترین دعانویس شهر شکستی 30 اینچی برای رصدخانه‌ی الیگنی و در سال 1918 یک تلسکوپ بازتابی 72 اینچی در ویکتوریا، بریتیش کلمبیا ساخت.

با این حال، بیشترین شهرت براشیر از ابزارهای جانبی او - طیف‌سنج‌ها و موارد مشابه - ناشی شد. یکی از جنبه‌های هیجان‌انگیز داستان صعود چشمگیر تلسکوپ‌های ساخت آمریکا، داستان تأمین مالی آنها است - داستان دوران تلسکوپ‌های بزرگ در خیریه‌های آمریکایی و غول‌های مالی (لیک، هوکر، تاو، یرکس و دیگران) که آن را اداره می‌کردند. 

سوسنگرد

۵ بازديد
این سیستم عظیم که در اثر بزرگ او، « جهان به مثابه اراده و رؤیا» طلسم نویس ، شرح و بسط یافته است، ما (خوشبختانه برای من و احتمالاً برای خواننده‌ام)، برای هدف فعلی خود، هیچ دغدغه‌ای نداریم، بلکه فقط به اعمال و شخصیت او، مانند خانم زیمرن، که خاطرات اصلی آلمانی را که به شیوه‌ای زنده و شفاف و صادقانه در کتاب «زندگی سوسنگرد شوپنهاور» او ترسیم شده است، خلاصه می‌کند، می‌پردازیم. باید بگویم اولین «نشانه» شخصیت شوپنهاور، بی‌رحمی او بود . به نظر می‌رسد او[صفحه ۱۰۵]به ندرت کسی را - به هر معنایی که طلسم ارزش توجه داشته باشد - از گهواره تا گور دوست داشته است.

در واقع، پس از مرگ پدرش، طلسم نویس احترام زیادی به یاد او نشان داد؛ بهترین دعانویس شهر اما احترام به فرزند، به هر شکلی که بود، در این مرحله متوقف شد. او از مادر سرزنده و خوش‌خلق خود بیزار بود و با گستاخی خاصی با او رفتار می‌کرد. در جادو و طلسمات مورد دوستی، او عقیده خود را این‌گونه بیان می‌کرد که «مردانی با ارزش فکری بالا، امیدیه به‌ویژه اگر نابغه باشند، می‌توانند دوستان کمی داشته باشند»؛ و او با داشتن، تا آنجا که می‌توانیم قضاوت کنیم، هیچ دوست واقعی نداشت، هرچند در اواخر عمر، وقتی مشهور شد، چاپلوسان و شاگردان زیادی داشت. عشق حتی کمتر از دوستی به سبک شوپنهاور بود، مگر اینکه بخواهیم عنوان شور و اشتیاق را جادو و طلسمات در خشن‌ترین شکل آن بنامیم.

نظر او این بود که بهترین دعانویس شهر «شعر عشق عمدتاً توهم است، پرده‌ای پر زرق و برق که قرار است هیبت آن چیز را آنطور که واقعاً هست بپوشاند» ( صفحه ۲۲۲)؛ و اعمال او کاملاً با این ماتریالیسم رامهرمز خام مطابقت داشت. زندگینامه‌نویس او می‌گوید، او «هیچ زندگی زاهدانه و مقدسی نداشت و به طلسم نویس این مقام والا تظاهر نمی‌کرد... او از زنان بیزار بود... او تنها طلسم نویس از این نظر با مردان عادی متفاوت بود که از چیزهایی صحبت می‌کرد که دیگران سرکوب می‌کردند؛ و شاگردان متعصب او که در تمام اعمال او جنبه خدایی می‌دیدند، حتی این اعمال را به روشنایی روز می‌کشاندند.» «بی‌احتیاطی او»[صفحه ۱۰۶]«با زیبایی‌ها خوش‌گذرانی می‌کرد» (به گمانم یک حسن تعبیر برای زندگی بی‌بندوباری است) اما یک بار او را به آرزوی پیوند دائمی رساند.

تنها زنی که او آرزوی ازدواج با آن را داشته، زنی بازیگر بود که در بهترین دعانویس شهر آن زمان «شیفته‌ی او» شده بود (موقعیتی مناسب برای همسری یک فیلسوف اخلاق بزرگ!)، معشوقه‌ی شناخته‌شده‌ی دوک بهبهان کارل آگوست بود. گاهی اوقات اتفاق دعا افتاده است که مردانی که فاقد آن محبت‌های خانوادگی و دوستانه‌ای بوده‌اند که زیباترین چیزهای زندگی بشر هستند، تقریباً کمبود خود را با «شور و شوق انسانیت» پرشور خود جبران کرده‌اند. نیازی به گفتن طلسم نیست که شخصیت شوپنهاور نفی بی‌طرفانه‌ای از هر دو نوع احساس را نشان می‌داد. او نه مردان و نه زنان را به طور خاص، و نه انسان را به طور کلی دوست طلسم نویس نداشت.

او با دقت خود را نه یک انسان‌ستیز، بلکه فقط یک تحقیرکننده‌ی انسان‌ها تعریف می‌کرد ( صفحه ۸۳). او فکر می‌کرد هر چه انسان از نظر ذهنی بالاتر باشد، همنوعانش باید پست‌تر به نظر برسند. اینکه بخش الهی بزرگترین افراد خدمت به کمترین افراد است، آخرین پیشنهادی بود که به ذهن او خطور می‌کرد. او اظهار داشت: «من در چهره‌ی آپولو بلویدر، نارضایتی عادلانه و عمیقی را که خدای موزها از لجاجت رقت‌انگیز فلسطینیان احساس می‌کرد، خواندم»؛ و بدون شک، آرتور شوپنهاور به طور مجازی خود را بالا کشید جاجرم و احساس کرد که[صفحه ۱۰۷]مانند آپولو بلویدر، تا دعا جایی که شرایط مادی یک فیلسوف آلمانی اجازه دهد.

او «به این باور رسیده بود که در جهانی پر از موجوداتی قرار گرفته که از نظر اخلاقی و فکری حقیرند و باید از آنها دوری کند.» در دفترچه یادداشت خود (که از طبقه‌ای کاملاً متفاوت با طبقه مارکوس اورلیوس بود)، این نصیحت را نوشت: «مطالعه کن تا دیدگاهی دقیق و مرتبط با حقارت مطلق نوع بشر به طور کلی، و سپس معاصران خود، و به ویژه دانشمندان آلمانی، به دست آوری.» دومین «نشانه» در شخصیت شوپنهاور، بزدلی بیش از حد او دعا بود . سقراط امروزی در زمان طاعون آتن را ترک می‌کرد و در پوتیدئا فرار می‌کرد. تصور اینکه او در هنگام نوشیدن جام شوکران دعا چه رفتار پلیدی از خود نشان می‌داد، غیرممکن است.

رامشیر

۷ بازديد
کمی خنده گفت: «فکر می‌کردم.» «بیخیالش. هیچ‌کس نمی‌داند کجاست. شاید هم نباشد.» هاروی گفت: «اون یارو طلسم گفت که طلسم پول توش طلسم نویس هست. هیچ علاقه‌ای اونجا جلب نمیشه.» برنت گفت: «خب، قرار هم نیست اینجا کسی به اینجا توجه کند، پس ولش دعا کن. کلی آدم‌های خل و چل تو کل کشور دنبال گنج کاپیتان کید می‌گردند.» هاروی گفت: «دوست دارم برای آن شیرجه بزنم.» وارد به او گفت: «اوه، فکر کنم می‌خواهی. می‌دانی که شیرجه زدن از تخته پرش مجاز نیست. اگر می‌خواهی بدانی، به رامشیر تو می‌گویم جعبه حلبی کجاست؛ در سرت است.» گفتم: «این توی کله‌ی تیزبین‌ها هم هست.» برنت گفت: «خب، اونجا کلی جا هست.

بذار همونجا بمونه.» هاروی ادامه داد: «یه چیزی در مورد نقشه گفت.» برنت گفت: «شب مهتابی خوبی خواهد دعا بود.» هاروی پرسید: «از کجا حدس می‌زنی او از این موضوع خبر دارد؟» دعا گفتم: «از کجا می‌دانیم؟ فکر می‌کنم جایی چیزی شنیده است.» جادو و طلسمات پی وی با طلسم لحنی گرفته گفت: «شاید بیشتر از آنچه گفته می‌داند؛ کمی مرموز است. شاید باغ ملک با کسی همدست باشد، شاید. شاید شریکی پنهان کرده باشد. شرط می‌بندم خیلی می‌داند.» گفتم: «البته، اسم میانی‌اش «شرکا» است.» برنت با دعا خنده گفت: «می‌داند که خیلی چیزها خوب است.» هاروی گفت: «دوست دارم امتحانش کنم. یه جورایی شیرین‌کاری می‌شه.» برنت پرسید: «می‌خواهیم از اولین جاده‌ی سمت چپ برویم؟ یا اینکه مسیر را متوقف می‌کنیم و به اردوگاه برمی‌گردیم؟» فریاد زدم: «جواب مثبت است.» بعد از آن دیگر

هیچ چیز در مورد تصادف و جعبه حلبی گفته نشد. فکر کنم همه ما متوجه شدیم که برنت می‌خواست ما از این موضوع صرف نظر کنیم. وقتی از خروجی طلسم نویس رد می‌شدیم، هروی داشت سعی می‌کرد از شاخه‌های درختان بالا برود، بنابراین حدس می‌زنم زیاد به این موضوع فکر نمی‌کرد. خروجی قشنگ جادو و طلسمات و کم‌نور است چون درختان تا ته آن امتداد دارند شیبان و بعضی جاها حتی نمی‌شود آسمان را دید. دو یا سه بار مجبور شدیم کمی عقب برویم تا هروی را که از درختی آویزان بود، دوباره به داخل ببریم. یک بار از پاهایش آویزان شده بود و وارونه آویزان شده بود.

یک جا دیدیم که یک موش آبی از آن طرف در حال شنا کردن است. حالا وقتی بعد از مدتی از بهترین دعانویس شهر خروجی قایق رد می‌شوید، به جاده‌ای می‌رسید که از خروجی به سمت چپ منشعب می‌شود. این جاده از بروکساید می‌گذرد. ​​بنابراین ما قایق را به آنجا بردیم (همان جایی که دخترها به ما گفتند آن را رها کنیم) و شروع به دنبال کردن آن جاده کردیم. اگر به خاطر تلاش ما برای خوشگذرانی با طلسم پی-وی در بروکساید نبود، فکر بهترین دعانویس شهر می‌کنم شاید این داستان از ابتدا تا انتها چیزی جز شادگان مزخرف نبود. اما معلوم شد که چیز دیگری غیر از مزخرف است - خواهید دید.

وارد در بروکساید گفت: «به اینجا زنگ می‌زنیم تا اینجا چادر بزنیم و طلسم نویس این موضوع را از ذهنمان بیرون کنیم.» گفتم: «حتماً، دعا به آنها بگو تا وقتی ما را ندیده‌اند منتظرمان نباشند؛ شاید حتی آن موقع هم نه.» پی وی گفت: «و من همزمان یک نوشابه هم می‌خرم. من یک نفر طلسم نویس را هم با نوشابه مهمان می‌کنم چون فقط یک سکه بیست طلسم نویس جادو و طلسمات و پنج سنتی و چهار پنی دارم.» گفتم: «بعد از اینکه پول دو تا نوشابه رو دادی، قیافه‌ات مثل آدم‌های تیز و زرنگ می‌شه.» «منظورت این هندیجان است که من دخترها را عمل نمی‌کنم؟» فریاد زد.

«خیلی وقت‌ها من دخترها را عمل می‌کنم! تیزهوش‌ها هیچ‌وقت دخترها را عمل نمی‌کنند، این‌طوری می‌شود فهمیدشان.» گفتم: «اوه، تو یه ولخرج بی‌ملاحظه‌ای. دستگاه‌های اسلات یه روزی سر از نوچه‌هات درمیارن.» برنت گفت: «هریسِ قدبلند.» گفتم: «این از تک‌پله‌ای بهتره.» هروی گفت: «ما به هر حال نمی‌توانیم اینجا تلفن بزنیم، طلسم تلفن سمت راست جاده جادو و طلسمات است. فقط دو فروشگاه وجود دارد، و یکی از آنها فروشگاه خوراک دام است...» پی وی فریاد زد: «چه نوع غذایی؟» برنت گفت: «جو دوسر. جو بهترین دعانویس شهر دوسر وحشی، از آن نوع که می‌کاری، وحشی و سی و چهار سنت در جیبت. فکر کنم با اولین بلایی که سر راهت سبز شود، آن را هدر می‌دهی.» بچه فریاد زد: «همین جا توی داروخانه خرابش می‌کنم.

لازم نیست راه بیفتی و به مردم بگی که من دخترها رو هم عمل نمی‌کنم.» گفتم: «اوه، اصلاً اینطور نیست؛ همین هفته‌ی پیش یه دختر بهم گفت که تو خیلی بامزه‌ای.» داشتیم می‌رفتیم سمت داروخانه، جایی که نوشابه‌فروشی و کیوسک تلفن هم بودند.

هیدج

۶ بازديد
نگران می‌کند، بلکه من فقط پنج دلار دارم فکر می‌کنم این کافی نیست، نه؟» آقای آرچر با صدای بلند فکر کرد: «خب، من فکر می‌کنم برای امروز هشت دلار می‌گیرم، اما چون این را از تو می‌گیرم، می‌دانم. به نظر می‌رسد که تو یک جوان درست و حسابی هستی. بیا اینجا و دکل را بده - کی؟ ویلفرد گفت: «بیست و پنجم.» «و ما می‌گوییم پنج دلار، تو که نمی‌گذاری آن آدم‌ها توی اردوگاه کاری را که من کردم، انجام بدهند؛ این طلسم نویس فقط بین من و توست. من یک جورهایی از تو خوشم می‌آید، برای همین است.» ویلفرد هیدج خندید و گفت: «من طلسم نویس هم همینطورم.

یه جورایی ازش خوشم میاد - منظورم پاپ وینترز هست. حالم خوب بود و از برگشتن به خونه می‌ترسید؛ شاید می‌ترسیدم قولی داده باشم که نتونم بهش عمل کنم.» «خب، الان که دیگه نمی‌رقصی، درسته؟» «می‌خوای... می‌خوای الان پنج دلار رو بهت بدم؟ فکر کنم این کار رو می‌کنم چون ممکنه گمش کنم.» آقای آرچر گفت: «نه، اگر آن را به من بدهی، شاید خرجش کنم.» ویلفرد گفت: طلسم «خب، طلسم به هر حال، فکر نمی‌کنم گمش کنم، چون آن را به پیراهنم سنجاق کرده‌ام.» آقای آرچر اظهار داشت: «اگر یکی قیدار از آن پیشاهنگ‌ها بودی، نمی‌فهمیدم، هیچ‌کدام از آن لباس‌های فاخر را نمی‌پوشی.» ویلفرد گفت: «فکر کنم تابستان آینده یک لباس دیده‌بانی بگیرم.» او نمی‌دانست اما این دومین پیروزی‌اش بود - برای دعا پسری که ویلفرید کوارد نامیده می‌شد و

از گشت دیده‌بانی بیرون رانده شده بود، پیروزی دعا بسیار خوبی بود. جادو و طلسمات اما او پیروزی کوچکی را که در دعا میان تحسین‌کنندگان الکس به دست آورده بود، می‌دانست و اکنون افکارش معطوف به این خرمدره بود که آن پیروزی را خوب جلوه دهد و خود را در نظر تمام اردوگاه رسوا کند. او از این رویداد بزرگ، مانند یک پسر خجالتی، وحشت داشت، اما به مسابقه فکر می‌کرد نه به جمعیت. او مستقیماً به کاری که قرار بود انجام دهد، نگاه می‌کرد. او در یک مورد مصمم بود؛ اگر— اگر— دستگاه رادیو را برنده می‌شد، باید وقتی به بریجبورو برمی‌گشتند، آن را در خانه‌ی کانی بنت نصب می‌کرد.

کانی رهبر گشت بود. و علاوه بر این، خانه‌ی ویلفرد آنقدر کوچک بود که واقعاً جایی برای تجمع گشت در آن وجود نداشت. در حالی که به سمت اردوگاه می‌رفت، با خودش خندید و گفت: «من جوجه‌هایم را قبل از اینکه از تخم بیرون بیایند می‌شمارم.» فصل بیست و دوم رویاهای بر باد رفته مسیر ویلفرد به سمت کلبه‌ی الکس او را از کنار غرفه‌ی اصلی عبور داد، جایی که همیشه زندگی بهترین دعانویس شهر پر جنب و جوشی جریان داشت. در اینجا پیشاهنگان روی ایوان بلند صف کشیده بودند، در صندلی‌هایشان به عقب حمیدیه خم شده بودند و به دریاچه نگاه می‌کردند.

اینجا مرکز اردوگاه جادو و طلسمات بود. برای هر پیشاهنگی دشوار بود که بدون اینکه خود را در معرض اظهار نظرهای شاد قرار دهد، از این نقطه عبور کند. این نقطه‌ای بود که ویلفرد از آن بسیار وحشت داشت. به نظر می‌رسید که او همیشه از آنجا عبور می‌کند و آنجا را تماشا می‌کند. هنوز پژواک‌های ضعیف آن طعنه‌های نامفهوم که پس از تصرف نشان تک چشم توسط گرگ‌های خاکستری در گوش‌هایش زنگ می‌زد، شنیده می‌شد. گاهی گروهی ولگرد، آهنگی تمسخرآمیز را همزمان با قدم‌های او زمزمه می‌کردند. و گهگاه، هنگام عبور، می‌توانست گتوند نام ویلی کاویارد را بشنود، که تا جایی که می‌توانست به لقب تحقیرآمیزتر او نزدیک بود.

همین که به این نقطه نزدیک شد، متوجه گروهی جادو و طلسمات پر سر و صدا در مقابل تابلوی اعلانات شد. در جادو و طلسمات میان صداها، می‌توانست عباراتی نامرتبط را بشنود. «کاملاً به ما میاد.» «تمومش بهترین دعانویس شهر کن.» «تمامش کن، درسته.» «خداحافظ عزیزم.» «هر چه زودتر، سریع‌تر.» طبع حساس ویلفرد این تکه‌های پراکنده از حرف‌ها را طوری تفسیر می‌کرد که انگار به خودش مربوط است؛ او فکر می‌کرد شاید از اردوگاه اخراج شده است. «هر زمان،» صدای خنده‌داری را شنید دعا که گفت. جادو و طلسمات «خیلی برامون مهمه!» «ویلی یا نه؟» «باید اسمشو گذاشت، مگه نه؟ » همین برای ویلفرد کافی بود - او از اردوگاه اخراج شده بود.

او الزامات «بورسیه تحصیلی» را که تام اسلید از آن صحبت کرده بود، برآورده نکرده بود. او به عنوان یک پیشاهنگ بدون حقوق، عملکرد خوبی نداشت. حالا نمی‌توانست از آن نقطه عبور کند، بی‌خبر از جمعیت مسخره‌کننده. حساسیت او بر عقل سلیمش غلبه کرد. 

ارومیه

۶ بازديد
از میان آشنایانم کسی را انتخاب کنم که به اندازه هر کس دیگری شایسته این عنوان باشد، در مورد ژنرال لی می‌گفتم که او یک جنتلمن بود. تمام آنچه در به وجود آمدن او نقش داشت، از بهترین‌ها بود. خونی که به او زندگی طلسم نویس بخشید، خاکی که از آن رشد کرد، تأثیرات مهربانی که همیشه او را احاطه کرده بود، قدرت‌های شکل‌دهنده‌ای که در معرض آنها قرار گرفته بود - همه از نجیب‌ترین‌ها بودند. او که فرزند چنین خانواده‌هایی بود، با دعا چنین زانوهایی بزرگ شده بود و تحت تأثیر چنین قدرت‌هایی ارومیه قرار گرفته بود، خیلی زود تحت تأثیر هاروارد جادو و طلسمات قرار گرفت.

بعدها تجربه جوانی خود را به عنوان یک سرباز تحت نظر آلبرت سیدنی جانستون به دست آورد. او زندگی مدنی خود را در خانه‌ای جادو و طلسمات دلچسب و با عشق یک همسر جوان و دوست‌داشتنی آغاز بهترین دعانویس شهر کرد. و در بهترین دعانویس شهر خدمت کنفدراسیون، با بهترین و شجاع‌ترین داوطلبان خودِ قلمرو قدیمی همراه بود. عجیب نبود که محصول چنین تأثیراتی یک جنتلمن باشد. هر آنچه شجاعت، هر طلسم آنچه وفاداری به حقیقت، هر آنچه مودب بودن با کسانی که با آنها در تماس بود، هر آنچه ملایم و مهربان بود، نه تنها میراثی بود که با نام و خون خود دریافت کرد، بلکه توسط تمام محیط‌هایی که او آنقدر خوش‌شانس بود که او را احاطه کرده بود، توسعه کاشان یافته بود.

اگر قرار بود شخصیتی را انتخاب کنم که... [70]که می‌توان گفت گرد، بدون زاویه، حتی بدون نقاط برجسته بود، از آن او می‌شد - نه به این دلیل که ضعیف بود، بلکه به این دلیل که آرامش، متانت و شکوه (اگر اجازه داشته باشم از کلمه‌ای استفاده کنم که اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد) توازن ویژگی‌هایش، هر یک از آنها را کم‌اهمیت‌تر از آنچه در صورت کم‌اهمیت‌تر بودن سایر ویژگی‌ها به نظر می‌رسید، جلوه می‌داد. زیاده‌روی نخواهد بود اگر تعبیر توصیف رسولان از یک جنتلمن مسیحی را در مورد او به کار ببریم - دوست داشتن بدون ریا؛ کهریزک بیزار از شر؛ پایبند به شرافت؛ ترجیح دادن اعطای افتخار به جای دریافت آن؛ جدی در کار زندگی و محتاط در صرف وقت و فرصت برای کار؛ امیدوار به همه بهترین دعانویس شهر خوبی‌ها؛ صبور

در مصیبت؛ بردبار در برابر خطا؛ بخشنده در اندیشه و گفتار، همانند عمل؛ مهمان‌نواز؛ در آرامش با وجدان خود و با خدا. آقای رئیس، ما در عصری قهرمانانه زندگی می‌کنیم. من دائماً می‌شنوم که این عصر، عصر ماتریالیسم و طلسم نویس ​​پرستش «دلار قدرتمند» است. من تمام گذشته، در تمام تلاش‌های طلسم نویس بشر، را به چالش می‌کشم تا به سطح بالاتری برسیم، به قهرمانی عصری که در آن طلسم فراخوانده شده‌ایم تا نقش خود را ایفا کنیم - فداکاری در انجام وظیفه، آمادگی برای فداکاری، تمایل زاهدان به فدا کردن همه چیز برای طلسم حقیقت که نسل ما را مشخص کرده است - عصری که در آن باید نقش خود را ایفا کنیم.

این آقای ساده، مهربان، بی‌تکلف و متواضع؛ این مرد، با لبخند شیرین و آرام خود، که هر روز با ما ملاقات می‌کرد و طلسم با نوعی تواضع و فروتنی وارد و خارج می‌شد، خودش بود، اما تیپ عصری که در آن زندگی می‌کرد و مردمی که از آنها برخاسته بود. با وجود فروتنی‌اش، همه چیز را به ندای طلسم نویس وظیفه رها کرده بود. جادو و طلسمات با وجود سادگی و مهربانی‌اش، رهبری حمله را بر عهده داشت. [71]اسکادران‌ها توپ‌ها را به غنیمت گرفتند و با استقامت قهرمانانه‌تر، بدون هیچ شکایتی در دعا سلول انفرادی دامغان دراز کشیده بودند. او با فروتنی ساده‌ی زندگی روزمره‌اش، قلبی را که در یک لحظه آماده بود تا با ندای وظیفه، تپش خود را آرام کند، با خود حمل می‌کرد؛ و با همان سادگی، با همان رهایی از

خودنمایی، با همان لبخند دلچسب، اگر به عنوان یک جنتلمن می‌توانست چنین کند، به کام مرگ می‌رفت. زندگی در چنین عصری، معاشرت با چنین مردانی - و خدا را شکر، آنها در میان ما کم نیستند - باری که در آن کار می‌کنم، میزهایی که در مهربانی معاشرت اجتماعی پشت آنها می‌نشینم، مردانی که به اندازه کافی مورد لطف قرار دعا گرفته‌ام تا با آنها تماس بگیرم، همان غریبه‌هایی که برای کار به خانه من می‌آیند، در زمره آنها مردانی درست مثل او قرار می‌گیرند. من می‌گویم زندگی در چنین عصری، معاشرت با چنین مردانی، ایفای نقشی، هرچند مبهم، در چنین نمایشی، زندگی را ارزشمند می‌کند؛ آخرت را برای کسی که چنین سعادتی یافته است، شریف‌تر می‌سازد.

دماوند

۸ بازديد
درخشش مقدس خانه‌ی شاد خودش محصور می‌کند، می‌کشم. بگذارید او را همانجا، درون حجاب، درون حجاب، رها کنیم. ضمائم [ویژه معلمان مدارس.] از آنجایی که در ابتدای این داستان با مقدمه‌ای کسی را آزرده خاطر نکردم، به خودم اجازه می‌دهم طلسم نویس در پایان آن چند نکته را مرور کنم. اگر تکامل «داد» کند به نظر رسیده است، یا اگر گاهی اوقات به نظر رسیده است، گویی زندگی که رشد آن را دنبال کرده‌ام، از سطح بسیار پایینی آغاز شده و تقریباً به طور نامحسوس پیشرفت کرده است، بگذارید دماوند به خاطر داشته باشیم دعا که این مسیر عادی طبیعت است. این راه دنیاست.

از نطفه اولیه تا روح یک انسان، مسافتی بسیار بسیار طولانی جادو و طلسمات است؛ و اغلب و جادو و طلسمات اغلب، در مسیر صعودی زندگی، به نظر می‌رسد که مسیر به خودی خود می‌پیچد و به عقب می‌رود. در زندگی هر کسی که سرانجام به هدف می‌رسد نیز چنین است. راه پیروزی نهایی با توالی پیشروی‌ها، نبردها و عقب‌نشینی‌ها مشخص می‌شود. این نیز مقدر شده است. بدن فیزیکی انسان، از زمان پیدایش تا پایان عمرش، از تمام مراحل متنوع طلسم نویس زندگی حیوانی دعا - نطفه، سلول و تغییراتی که این مراحل در وجود حیوانی متحمل می‌شوند - عبور می‌کند - یعنی انسان، به عنوان بالاترین شکل زندگی مادی، در بدن خود نشانه‌هایی از تمام شرایط نسیم شهر قبلی را به همراه دارد.

با این حال، در بدن معنوی خود، هر فرد دعا نمونه‌ای از "تمام جهان از آغاز حیات" است و هر روح باید از اولین انسان، آدم، تا روح زنده طلسم شده‌ی یک پسر خدا را در بر بگیرد. افرادی که وظیفه‌شان پرورش روح‌های انسانی است، باید این را به خاطر داشته باشند. باز هم: چگونگی کمک به بشریت ضعیف و وسوسه شده برای ساختن، قوی کردن و قادر ساختن آن در برابر وسوسه، مشکلی است که هنوز به طور کامل حل نشده است. آیا بهتر است نمونه‌ای وحشتناک را در مقابل دیدگان رنج‌دیدگان قرار دهیم و به آنها اطمینان دهیم که در صورت ادامه‌ی چنین مسیری در زندگی، به نتیجه‌ای مشابه در حرفه‌ی خود خواهند رسید؟ آیا بهتر است به موفقیتی که برخی از مردان وسوسه‌شده ری و شکنجه‌شده، از طریق

راه‌های انحرافی که از میان شعله و تاریکی عبور کرده‌اند و قربانیان تنها از طریق آتش، مانند داغ‌هایی که از میان آتش کنده می‌شوند، فرار کرده‌اند، اشاره کنیم؟ کدام یک از این راه‌ها بهتر است، فقط خدا می‌داند و هرگز آشکار نکرده است. با این حال، کافی است به یاد داشته باشیم که استاد نیز مانند ما از هر نظر وسوسه شد، و اینکه در مورد مقدسین در جلال گفته شده است که آنها از طریق مصیبت بزرگ به پاداش خود رسیدند. هیچ مصیبتی بزرگتر از این نیست که کسی با طبیعتی ذاتاً نادرست، دمدمی مزاج، پرشور، و عجول به دنیا بیاید - در یک کلام، طبیعتی مانند «داد» که به طور طبیعی داشت - طبیعتی بسیار دور از خط حقیقت و درستی؛ طبیعتی مانند آنچه بسیاری از ورامین پسران در

این دنیای پهناور ما با آن متولد می‌شوند. هدایت ایمن ارواحی که بدین ترتیب در دام فساد گرفتار شده‌اند به بندر آرامش، وظیفه‌ای است که خدایان و انسان‌ها باید - اگر بتوانند - آن را هدایت کنند. احتمال غرق شدن بسیار زیاد است؛ اما دعا گاهی اوقات بهترین دعانویس شهر بندر ساخته می‌شود، خدا را شکر! به نظرم بهتر بود داستان یکی از این سفرهای زندگی را تعریف کنم. نمی‌توان انکار کرد که این سفر، سفری خطرناک بود، سفری که احتمالاً از هر صد کشتی که قصد انجام دعا آن را داشتند، نود و نه کشتی را نابود قرچک می‌کرد؛ با این حال، طلسم با وجود همه این‌ها، سفری که از سر گذرانده، مایه خوشحالی است.

من می‌دانم که «داد» ویور شانس‌های طلسم نویس بیشتری نسبت به آنچه هر فردی منطقاً انتظار دارد، داشته است. اما گاهی اوقات، حتی تا طلسم سر حد اسراف، مشیت الهی در فرصت‌ها سخاوتمند است. «داد» بدون شک، بهترین دعانویس شهر در چارچوب دقیق عدالت، شانس‌های بیشتری نسبت به آنچه که باید می‌داشت، داشته است؛ اما همه بهترین دعانویس شهر ما جادو و طلسمات باید به همان اتهام، کم و بیش، اعتراف کنیم. با این حال، احتمالاً هیچ فرصتی بیش از آنچه برای رساندن ما به سلامت به پایان سفرمان لازم بوده، به ما داده نشده است. «یک الوهیت وجود دارد که طلسم اهداف ما را شکل می‌دهد.» خوشحالم که «داد» ویور جادو و طلسمات به اندازه‌ی تمام فرصت‌هایی که داشت، فرصت داشت.