ارومیه

بو چوب

ارومیه

۷ بازديد
از میان آشنایانم کسی را انتخاب کنم که به اندازه هر کس دیگری شایسته این عنوان باشد، در مورد ژنرال لی می‌گفتم که او یک جنتلمن بود. تمام آنچه در به وجود آمدن او نقش داشت، از بهترین‌ها بود. خونی که به او زندگی طلسم نویس بخشید، خاکی که از آن رشد کرد، تأثیرات مهربانی که همیشه او را احاطه کرده بود، قدرت‌های شکل‌دهنده‌ای که در معرض آنها قرار گرفته بود - همه از نجیب‌ترین‌ها بودند. او که فرزند چنین خانواده‌هایی بود، با دعا چنین زانوهایی بزرگ شده بود و تحت تأثیر چنین قدرت‌هایی ارومیه قرار گرفته بود، خیلی زود تحت تأثیر هاروارد جادو و طلسمات قرار گرفت.

بعدها تجربه جوانی خود را به عنوان یک سرباز تحت نظر آلبرت سیدنی جانستون به دست آورد. او زندگی مدنی خود را در خانه‌ای جادو و طلسمات دلچسب و با عشق یک همسر جوان و دوست‌داشتنی آغاز بهترین دعانویس شهر کرد. و در بهترین دعانویس شهر خدمت کنفدراسیون، با بهترین و شجاع‌ترین داوطلبان خودِ قلمرو قدیمی همراه بود. عجیب نبود که محصول چنین تأثیراتی یک جنتلمن باشد. هر آنچه شجاعت، هر طلسم آنچه وفاداری به حقیقت، هر آنچه مودب بودن با کسانی که با آنها در تماس بود، هر آنچه ملایم و مهربان بود، نه تنها میراثی بود که با نام و خون خود دریافت کرد، بلکه توسط تمام محیط‌هایی که او آنقدر خوش‌شانس بود که او را احاطه کرده بود، توسعه کاشان یافته بود.

اگر قرار بود شخصیتی را انتخاب کنم که... [70]که می‌توان گفت گرد، بدون زاویه، حتی بدون نقاط برجسته بود، از آن او می‌شد - نه به این دلیل که ضعیف بود، بلکه به این دلیل که آرامش، متانت و شکوه (اگر اجازه داشته باشم از کلمه‌ای استفاده کنم که اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد) توازن ویژگی‌هایش، هر یک از آنها را کم‌اهمیت‌تر از آنچه در صورت کم‌اهمیت‌تر بودن سایر ویژگی‌ها به نظر می‌رسید، جلوه می‌داد. زیاده‌روی نخواهد بود اگر تعبیر توصیف رسولان از یک جنتلمن مسیحی را در مورد او به کار ببریم - دوست داشتن بدون ریا؛ کهریزک بیزار از شر؛ پایبند به شرافت؛ ترجیح دادن اعطای افتخار به جای دریافت آن؛ جدی در کار زندگی و محتاط در صرف وقت و فرصت برای کار؛ امیدوار به همه بهترین دعانویس شهر خوبی‌ها؛ صبور

در مصیبت؛ بردبار در برابر خطا؛ بخشنده در اندیشه و گفتار، همانند عمل؛ مهمان‌نواز؛ در آرامش با وجدان خود و با خدا. آقای رئیس، ما در عصری قهرمانانه زندگی می‌کنیم. من دائماً می‌شنوم که این عصر، عصر ماتریالیسم و طلسم نویس ​​پرستش «دلار قدرتمند» است. من تمام گذشته، در تمام تلاش‌های طلسم نویس بشر، را به چالش می‌کشم تا به سطح بالاتری برسیم، به قهرمانی عصری که در آن طلسم فراخوانده شده‌ایم تا نقش خود را ایفا کنیم - فداکاری در انجام وظیفه، آمادگی برای فداکاری، تمایل زاهدان به فدا کردن همه چیز برای طلسم حقیقت که نسل ما را مشخص کرده است - عصری که در آن باید نقش خود را ایفا کنیم.

این آقای ساده، مهربان، بی‌تکلف و متواضع؛ این مرد، با لبخند شیرین و آرام خود، که هر روز با ما ملاقات می‌کرد و طلسم با نوعی تواضع و فروتنی وارد و خارج می‌شد، خودش بود، اما تیپ عصری که در آن زندگی می‌کرد و مردمی که از آنها برخاسته بود. با وجود فروتنی‌اش، همه چیز را به ندای طلسم نویس وظیفه رها کرده بود. جادو و طلسمات با وجود سادگی و مهربانی‌اش، رهبری حمله را بر عهده داشت. [71]اسکادران‌ها توپ‌ها را به غنیمت گرفتند و با استقامت قهرمانانه‌تر، بدون هیچ شکایتی در دعا سلول انفرادی دامغان دراز کشیده بودند. او با فروتنی ساده‌ی زندگی روزمره‌اش، قلبی را که در یک لحظه آماده بود تا با ندای وظیفه، تپش خود را آرام کند، با خود حمل می‌کرد؛ و با همان سادگی، با همان رهایی از

خودنمایی، با همان لبخند دلچسب، اگر به عنوان یک جنتلمن می‌توانست چنین کند، به کام مرگ می‌رفت. زندگی در چنین عصری، معاشرت با چنین مردانی - و خدا را شکر، آنها در میان ما کم نیستند - باری که در آن کار می‌کنم، میزهایی که در مهربانی معاشرت اجتماعی پشت آنها می‌نشینم، مردانی که به اندازه کافی مورد لطف قرار دعا گرفته‌ام تا با آنها تماس بگیرم، همان غریبه‌هایی که برای کار به خانه من می‌آیند، در زمره آنها مردانی درست مثل او قرار می‌گیرند. من می‌گویم زندگی در چنین عصری، معاشرت با چنین مردانی، ایفای نقشی، هرچند مبهم، در چنین نمایشی، زندگی را ارزشمند می‌کند؛ آخرت را برای کسی که چنین سعادتی یافته است، شریف‌تر می‌سازد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.