یکشنبه ۱۹ بهمن ۰۴ | ۲۱:۱۴ ۸ بازديد
خلاصه، کل مجموعه ، هارمونی کاملی دارد. کل بنا توسط آقای هالند، تحت نظارت و مدیریت فوری آقای ولتجی، که وابستگیاش به ارباب سلطنتیاش وفادار و بیغرض بود، اجرا شده است.» در همان کتاب، رولندسون طرحی از ساحل برایتون در همان دوره به ما ارائه میدهد. در ۲۳ ژوئیه ۱۷۹۰، شاهزاده برای فصل تعطیلات به برایتون رفت و یکی دو روز قبل از او دوک یورک به آنجا آمد و تولدش در ۱۷ اوت بهترین دعانویس شهر ثبت طلسم شد. یک مد بسیار شاد، که در شعری در مجله هفتگی ساسکس ادورتایزر در جادو و طلسمات ۲۳ آگوست لاهیجان جاودانه شده است: درود بر برایتون! سبز مخملی ات، تپه، اقیانوس، دیل، هر کدام منظرهای متفاوت، گله دوردست، کوه شیبدار، و بهار، سرچشمهی تندرستیِ درخشان؛ اما مهمترین، دریای گود و فرورفته، جایی که دریاچهها هزار نیاد
در موج. در حالی که از ورطهی زیرین برمیخیزد، اعضای حیاتیِ زندهشده، گرمتر میدرخشند، و اعصاب، نوآماده، با قدرت میرقصند، و هر اندیشهی خوشایندی، تقویت میشود، و مردان را به زندگیشان علاقهمندتر کند، و از معشوقههایشان ، و همسرانشان اینها شادیها و مباهاتهای رایج هستند از ساحل طلسم پر رفت و آمد برایتون ، چنان مورد احترام شادان و نیکان، توسط قم شاهزادگان بریتانیا و وارثانش. سپیده دم - از زنگ های شاد صدای آهنگین واتری میگوید ورزش، آن تأخیرِ طردکننده، برای روز برگزیده گرامی داشته میشوند. ببین، سوار بر موج خندان، سوارکاری پیروزمندانه مارینر، و کریکتبازان، در مسابقه سلطنتی، برای گرفتن یک طعمه سوزن سوزن شدن، از فورچون (Fortune) دعا کنید.
دو گاو کبابی، با منظرهای بدیع محله برای دعوت به جشن؛ نالهی تیرهای محکم زیر وزن، گوزنهای هیند با شادی و شعف دور هم جمع شدهاند. و حالا کارشان تمام شده—از چاقوها و ساطورها دعا بعضیها جیبهایشان رشت را پر میکنند بعضیها سگهای آبیشان را ؛ نان فراوان، در سفرهها انداخته میشود، و سطلهای آبجو همه جا را تمیز میکنند. بهتر است، مانند مَنّا، نانها را ببارانیم، آنگاه شعلهها علیه اسپانیای مغرور آماده میشوند؛ توپها برای کوبیدن، اما دهانشان پوزه بند است، و حتی سلیمان برای گیج کردن: و مثل موشهای جادو و طلسمات بیچاره، وقتی گربهها آنها را میگیرند، بریتانیاییها به موشهای بالتیک روی طلسم نویس میآورند.
در همین حال، بنیانگذار دور خود میچرخد، شش اسبِ بارانداز پیشاپیش دعا او در حرکت بودند؛ و در حالی که هوزاهای شاد بالا دعا میروند، از شادیِ بیریا، و تا آسمانها، خوشحالم که لرزیدن، حمل و نقل را دور او پرواز میدهد و اشک در چشمانش حلقه میزند؛ و دوک والامقام یورک ، با شادی و نشاطی سرزنده مناظر، تبدیل به تف، درختی تنومند. حالا، موسیقی دو گروه موسیقی سلطنتی، ناگهان، توجه، دستورات بیصدا؛ گونههای جایگزین در هوا شناورند، و سینه هر نمایشگاهی را به هیجان آور، برای هر قلب مردانهای یاسوج جذابیتهای خود را به ارمغان میآورد، و تمام روحهای لرزان، هشدار میدهند.
وقتی غروب ملایم، سرانجام هجوم بهترین دعانویس شهر میآورد و سایههایش را بر زمین و دریا میگستراند، چراغهای خوشخیالِ چکر، صورتش را روشن میکنند، به امید و طلسم نویس لطف دلربای طلسم بریتانیا بگو . پس برخی را بشتابید تا ساعت خود را طلسم نویس بخندند، در قدرت شادمانهی صحنهی شادمانی؛ در حالی طلسم که اشرافزادگانی از نوع کردستان نجیبتر به یک تفریحگاه باشکوه برای رقص و پذیرایی. جادو و طلسمات آه! پرتوهای قلعه به چه کار میآیند؟ از زیبایی بریتانیایی تا شعلههای آتش، یا نمایش درخشان آتش تقلیدی، به شعلههای زندهی اشتیاق والا؟ ببین، از کبوتر سیتریا گلچین شده، پرهای ضخیم و تکان دهنده، عشق را میپراکنند؛ مراقب گوهر باش، حلقه گل هنرمندانه جایی که تمام ادویههای عربستان نفس میکشند، دستکش حسود، چشم گداخته؛ و نه گردنِ تابدار را یارایِ آن است که فاش کند.
نه عموی لرزان، با نشاط در بند است به صدای جادو و طلسمات مسحورکنندهی هارمونی یا، طلسم جوانانِ شکمپرست، مطمئن باشید که خواهید طلسم نویس یافت قلب و روح شما جا مانده است. آیا الهه شعر و موسیقی آنستی به من تعلق داشت؟ برایتون باید در زمینه ترانه با بث رقابت کند جادو و طلسمات ؛ از آنجا که بهترین دعانویس شهر اقیانوس، ملکه زیبای بزرگ، جهید سفر در امتداد رودخانه استاین لذتبخش است . در همین سال بود که یکی از همراهان شاهزاده، ریچارد باری، هفتمین لرد باریمور، در برایتون تا حدودی بدنام شد. او تازه به سن قانونی رسیده بود و سالانه 20،000 پوند درآمد داشت که سعی میکرد هر چه سریعتر، به خصوص دعا روی چمن، اردک و دریک پرورش دهد.
در موج. در حالی که از ورطهی زیرین برمیخیزد، اعضای حیاتیِ زندهشده، گرمتر میدرخشند، و اعصاب، نوآماده، با قدرت میرقصند، و هر اندیشهی خوشایندی، تقویت میشود، و مردان را به زندگیشان علاقهمندتر کند، و از معشوقههایشان ، و همسرانشان اینها شادیها و مباهاتهای رایج هستند از ساحل طلسم پر رفت و آمد برایتون ، چنان مورد احترام شادان و نیکان، توسط قم شاهزادگان بریتانیا و وارثانش. سپیده دم - از زنگ های شاد صدای آهنگین واتری میگوید ورزش، آن تأخیرِ طردکننده، برای روز برگزیده گرامی داشته میشوند. ببین، سوار بر موج خندان، سوارکاری پیروزمندانه مارینر، و کریکتبازان، در مسابقه سلطنتی، برای گرفتن یک طعمه سوزن سوزن شدن، از فورچون (Fortune) دعا کنید.
دو گاو کبابی، با منظرهای بدیع محله برای دعوت به جشن؛ نالهی تیرهای محکم زیر وزن، گوزنهای هیند با شادی و شعف دور هم جمع شدهاند. و حالا کارشان تمام شده—از چاقوها و ساطورها دعا بعضیها جیبهایشان رشت را پر میکنند بعضیها سگهای آبیشان را ؛ نان فراوان، در سفرهها انداخته میشود، و سطلهای آبجو همه جا را تمیز میکنند. بهتر است، مانند مَنّا، نانها را ببارانیم، آنگاه شعلهها علیه اسپانیای مغرور آماده میشوند؛ توپها برای کوبیدن، اما دهانشان پوزه بند است، و حتی سلیمان برای گیج کردن: و مثل موشهای جادو و طلسمات بیچاره، وقتی گربهها آنها را میگیرند، بریتانیاییها به موشهای بالتیک روی طلسم نویس میآورند.
در همین حال، بنیانگذار دور خود میچرخد، شش اسبِ بارانداز پیشاپیش دعا او در حرکت بودند؛ و در حالی که هوزاهای شاد بالا دعا میروند، از شادیِ بیریا، و تا آسمانها، خوشحالم که لرزیدن، حمل و نقل را دور او پرواز میدهد و اشک در چشمانش حلقه میزند؛ و دوک والامقام یورک ، با شادی و نشاطی سرزنده مناظر، تبدیل به تف، درختی تنومند. حالا، موسیقی دو گروه موسیقی سلطنتی، ناگهان، توجه، دستورات بیصدا؛ گونههای جایگزین در هوا شناورند، و سینه هر نمایشگاهی را به هیجان آور، برای هر قلب مردانهای یاسوج جذابیتهای خود را به ارمغان میآورد، و تمام روحهای لرزان، هشدار میدهند.
وقتی غروب ملایم، سرانجام هجوم بهترین دعانویس شهر میآورد و سایههایش را بر زمین و دریا میگستراند، چراغهای خوشخیالِ چکر، صورتش را روشن میکنند، به امید و طلسم نویس لطف دلربای طلسم بریتانیا بگو . پس برخی را بشتابید تا ساعت خود را طلسم نویس بخندند، در قدرت شادمانهی صحنهی شادمانی؛ در حالی طلسم که اشرافزادگانی از نوع کردستان نجیبتر به یک تفریحگاه باشکوه برای رقص و پذیرایی. جادو و طلسمات آه! پرتوهای قلعه به چه کار میآیند؟ از زیبایی بریتانیایی تا شعلههای آتش، یا نمایش درخشان آتش تقلیدی، به شعلههای زندهی اشتیاق والا؟ ببین، از کبوتر سیتریا گلچین شده، پرهای ضخیم و تکان دهنده، عشق را میپراکنند؛ مراقب گوهر باش، حلقه گل هنرمندانه جایی که تمام ادویههای عربستان نفس میکشند، دستکش حسود، چشم گداخته؛ و نه گردنِ تابدار را یارایِ آن است که فاش کند.
نه عموی لرزان، با نشاط در بند است به صدای جادو و طلسمات مسحورکنندهی هارمونی یا، طلسم جوانانِ شکمپرست، مطمئن باشید که خواهید طلسم نویس یافت قلب و روح شما جا مانده است. آیا الهه شعر و موسیقی آنستی به من تعلق داشت؟ برایتون باید در زمینه ترانه با بث رقابت کند جادو و طلسمات ؛ از آنجا که بهترین دعانویس شهر اقیانوس، ملکه زیبای بزرگ، جهید سفر در امتداد رودخانه استاین لذتبخش است . در همین سال بود که یکی از همراهان شاهزاده، ریچارد باری، هفتمین لرد باریمور، در برایتون تا حدودی بدنام شد. او تازه به سن قانونی رسیده بود و سالانه 20،000 پوند درآمد داشت که سعی میکرد هر چه سریعتر، به خصوص دعا روی چمن، اردک و دریک پرورش دهد.
صدرا